
به گزارش واحد اطلاع رسانی پیام آزادگان ،حاج عباس روزخوش سوم آبان ماه ۱۳۰۷ در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. خدمتکار مدرسه بود. و از لحظه ای که نسیم معطر و روح انگیز انقلاب اسلامی در این مرز و بوم وزیدن گرفت، به عشق خورشید جماران لحظه ای آرام و قرار نداشت.
با شروع جنگ تحمیلی به ندای حسین زمان لبیک گفت و لباس رزم بر تن کرد و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بارها و بارها به میادین نبرد اعزام شد و چندین بار نیز مجروح گشت؛ اما این جراحات نتوانست مانع از حضور او در جبهه های حق علیه باطل شود.
همواره علم حضرت ابوالفضل(ع) را در دست داشت و به این دلیل در بین بچه ها علمدار لقب گرفت.
حاج عباس در جبهه ها سقایی هم می کرد، مشکی بر دوش داشت و در هنگام درگیری با آن به بچه ها آب می رساند و اینگونه یاد علمدار کربلا را در ذهن ها زنده نگه می داشت.
در اسفندماه ۱۳۶۲ با آغاز عملیات خیبر در هورالهویزه او نیز در این عملیات شرکت کرد و ۹ اسفند ۶۲ در روستای البیضه عراق به اسارت نیروهای عراقی درآمد.
حاج عباس در ۶ بهمن ۱۳۶۷ بهمراه ۲۵۰ نفر از اسرای مجروح آزاد شد و به کشور ایران اسلامی بازگشت.
پس از آزادی نیز چندین بار همراه با کاروان آزادگان، رهپویان حرم تا حرم با پای پیاده از حرم حضرت امام خمینی(ره) عازم حرم مطهر امام رضا(ع) شد و در آن کاروان، «علمدار کاروان» لقب گرفت.
در همان ایام بود که به عنوان یک بسیجی جانباز در مانور ۵۰ هزار نفری عاشورا شرکت کرد و در آنجا او را «پیر علمدار جانباز» نامیدند.
حاج عباس روزخوش به عشق علمدار کربلا تا آخرین لحظه حیات، از خط ولایت و امامت جدا نشد و به عنوان یک مقلد صادق در خدمت مکتب و رهبر خود ماند و مانند کوفیان بی دین، علی زمان را تنها نگذاشت.
سرانجام علمدار جبهه ها، این حماسه آفرین و یادگار ۸ سال دفاع مقدس جانباز و آزاده سرافراز حاج عباس روزخوش در صبح روز ۱۸ فروردین ۹۴ در سن ۸۷ سالگی در خانه سالمندان بهبهان غریبانه جان داد و به کاروان امام و شهیدان پیوست.
مراسم تشییع روز پنج شنبه ۲۰ فروردین ۹۴ ساعت ۹ صبح از میدان شهید شمایلی(هلال احمر) بسمت بهشت رضوان شهرستان بهبهان برگزار می گردد.
حاج عباس روزخوش در لحظه ی اسارت
نفر وسط حاج عباس روز خوش در سال 64 موصل دو

برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور


برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور


مهدی الهی شماره 4 تیم منتخب والیبال اول استان همدان سال 1393



برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور



برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور


برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور

فروردین سال ۵۸ ازدواج کردیم. یکسال و نیم بعد (شهریور۵۹) وقتی زمزمههای شروع جنگ به گوش می رسید حسین برای خنثی کردن توطئه های بعثی ها، به عراق رفت و همانجا در عملیات برون مرزی اسیر شد. به جرم توطئه علیه عراق در زندانهای سیاسی فقط ده سال از آن هجده سال را در سلول های انفرادی حبس اش کردند.
روزی که دوباره زنده شدم
روزها بدون حسین سخت می گذشت. ناراحتی اعصاب گرفتم. خبری از او نداشتم و با یک بچه تنها مانده بودم. سال ۷۴ وقتی کمیته اسرا و مفقودین خبر زنده بودنش را اعلام کردند و نامه اش را از طریق صلیب سرخ به دستم رساندند، دوباره زنده شدم و به امید دیدارش روزها را می گذراندم. تا سال ۷۷ که به ایران بازگشت هر دو سه ماه یکبار به همدیگر نامه می دادیم؛ اما محدود و کنترل شده. اجازه نداشتیم بیشتر از سلام و احوالپرسی چیزی بنویسم. شرایط بدی بود و بازهم انتظار عذابم می داد.
حسینی دیگر…
هفدهم فروردین سال ۷۷ بود که بالاخره حسین آزاد شد و به کشور بازگشت. پیر و شکسته شده بود و موی سیاه در سر نداشت؛ دندانهایش همه ریخته بود و اینها همه آثار شکنجه هایی بود که به جرم کار نکرده سرش آورده بودند. شیرینی دیدار چهره تغییر کرده اش را از یادم برد. پسر چهار ماه مان حالا ۱۸ ساله شده بود و برای اولین بار پدرش را می دید… لهجه اش کاملا عربی شده بودو گاهی در صحبته هایش بعضی از کلمات فارسی را ناخودآگاه عربی می گفت.
آن دنیا روسفیدم اما…
دوباره زندگی من با حسین شروع شد. نمی گذاشت آب در دلم تکان بخورد. علاقه عجیبی به من داشت و مراقب بود از اتفاقی ناراحت نشوم. می گفت اگر قرار است به من درصد جانبازی بدهند باید تو را ببرم؛ جانباز اصلی تو هستی. ناراحتی من ناراحتش می کرد و خوشحالی ام خوشحالش. غذا نمی خوردم ناراحت می شد؛ کم می خوابیدم غصه می خورد؛ قرص می خوردم توی هم میرفت. می گفت روزی می آید که ببینم دیگر قرص هایت را کنار گذاشتی؟می گفت: من برای تو کاری نکردم آن دنیا رو سفیدم اما تنها چیزی که باید جواب برایش پس بدهم، سختی هایی است که تو در نبودنم کشیدی…
شهید سرلشکر حسین لشکری
نان و پنیر نداریم، نان که داریم!
مظلوم بود و ساده زندگی می کرد. اگر ده نوع غذا هم سر سفره بود، فقط از یکی می خورد. به خانه که می آمد و گاهی غذا آماده نبود می گفت خانم نان و پنیر که داریم، اگر نداریم نان که داریم همان را با هم می خوریم. هر موضوعی که پیش می آمد نظر من را می پرسید و قبول می کرد. احترامش به زن فوق العاده بود. مهربان بود و اگر هم عصبانی می شد، تنها عکس العملش این بود که توی خودش می رفت. در اثر شکنجه های سخت جانباز ۷۵ درصد شده بود و من توقعی نداشتم.
شهید سرلشکر حسین لشکری
یادت نره من برگشتم!
یک ماه و نیم از آمدنش گذشته بود. توی این مدت دائم به مراسم های مختلف برای سخنرانی دعوت می شد. یک روز به دانشگاه تهران رفته بود تا برای دانشجوها صحبت کند. تماس گرفت و گفت شام آنجا مهمان است و دیر به خانه برمی گردد. من هم طبق روال هر روز شروع کردم به انجام کارهایم. شب که شد شام خوردم و ظرف ها را شستم و آشپزخانه را تمیز کردم. بعد هم در ورودی را قفل کردم و خوابیدم. یادم رفته بود حسین به ایران بازگشته و الان کجاست و قرار است به خانه برگردد. هنوز به آمدنش عادت نکرده بودم. لحظاتی بعد دیدم صدای در می آید. کمی ترسیدم. رفتم پشت در و پرسیدم کیه؟ تازه یادم آمد حسین پشت در است و از خجالت نمی دانستم چکار کنم. در را که باز کردم خودش هم فهمید. گفت خانم من را یادت رفته بود؟ از آن موقع به بعد هر وقت می خواست جایی برود، می گفت “یادت نره من برگشتم! ”
شهید سرلشکر حسین لشکری
خلبان آزاده حسین لشکری در دوران اسارت خویش سال ها به دور از چشم نیروهای صلیب سرخ و بدون آنکه خبری از او در اختیار خانواده اش گذاشته شود، غریب و تنها بود و در سال ۱۳۷۴ یعنی نزدیک به پانزده سال پس از اسارت، نخستین نامه اش را برای خانواده و همسرش فرستاد.
متن نامه به این شرح است:
اولین نامه به ایران برای همسرم
(۱۳ /۳/ ۱۳۷۴) ـ ۱۹۹۵/۶/۴
به نام خدا
همسر عزیزم سلام، حالت چطور است. ان شاءالله که خوب هستی. حال علی چطور هست و به یاری خدا او هم که خوب هست.
من این نامه را برای اولین بار برایت می نویسم. امروز ملاقات با نمایندهٔ صلیب سرخ داشتم و مشخصات مرا ثبت کرد و گفت که از این به بعد می توانم نامه برایت بنویسم. من نمی دانم که چقدر این حرف ها درست هست و ما می توانیم نامه برای همدیگر بنویسیم ولی من هنوز شک دارم و اگر آن نامه به دست تو رسید، برایم آدرس محل زندگی خودت را بنویس تا نامه های بعدی را به آنجا بفرستم. از آنجا که نمی دانم هنوز آنجا هستید یا نه و در کجا منزل و مکان دارید، نامه را برای نیروی هوایی نوشتم. امید دارم که آن ها هم سعی بکنند و به دست شما برسانند.
خودم هم باور ندارم که نامه می نویسم. وضعیت من معلوم نیست و تو شرعاً و عرفاً اجازه داری که اگر خواستی ازدواج بکنی، می دانم که خیلی سخت هست ولی چاره چیست، در تربیت علی کوشا باش و من راضی به راحتی و آسایش شما هستم.
حسین لشکری
پلههای جدایی
لحظه شهادتش تلخ ترین لحظه زندگی ام بود. نوزدهم مرداد سال ۸۸ بود. شام خورده بودیم و حسین میخواست نوه مان محمد رضا را به بیرون ببرد. حالش خوب بود و ظاهرا مشکلی نداشت. رفت و بعد از دقایقی به خانه بازگشت. گفت می خواهم توی سالن کنار محمد رضا بخوابم. من هم شب بخیر گفتم و از پله ها بالا رفتم. آخرین پله که رسیم دیدم صدای سرفه اش بلند شد. بخاطر شکنجه هایی که شده بود حالش بدی داشت و همیشه سرفه می کرد اما این دفعه صدایش متفاوت بود. پایین را نگاه کردم دیدم به پشت افتاده.
نمی دانم چطور خودم را به او رساندم. حالت خفگی پیدا کرده بود. به سختی نفس می کشید. دستش در دستم بود و نگاهمان بهم گره خورده بود. دنیا برایم تیره و تار شد. چشمان حسین دیگر نگاهم را نمی دید و لحظاتی بعد دستانم از آن وجود گرم، جسمی سرد را حس لمس می کرد…
سرلشکر خلبان شهید حسین لشگری سال ۱۳۳۱ در شهر ضیاءآباد استان قزوین زاده شد. سال ۱۳۵۱ به نیروی هوایی وارد و در سال ۱۳۵۶ از دانشگاه خلبانی با درجهٔ ستوان دومی فارغ التحصیل شد.
با شروع جنگ ایران و عراق پس از انجام ۱۲ ماموریت، سرانجام هواپیمایش که مورد اصابت موشک قرار گرفت و در خاک عراق به اسارت درآمد.
پس از آن به مدت ۸ سال با حدود ۶۰ نفر دیگر از همرزمان در یک سالن عمومی و دور از چشم صلیب سرخ جهانی نگهداری شد. پس از پذیرش قطعنامه وی را از سایر دوستان جدا نمودند و قسمت دوم دوران اسارت ۱۰ سال به طول انجامید. وی پس از ۱۶ سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شد و دو سال بعد در ۱۷ فروردین ۱۳۷۷ به ایران بازگشت.
لشکری دارای لقب «سید الاسرای ایران» بود. با موافقت فرمانده کل قوا در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۷۸درجهٔ نظامی وی به سرلشگری ارتقاء یافت. وی سرانجام در تاریخ ۱۹ مرداد ماه سال ۸۸ به شهادت رسید.

برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور

سلام
به اطلاع دوستان و اشنایان سایت www.dem.ir میرساند سایت مذکور برگی از خاطرات آزادگان است

برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور


برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور

قیمت معامله شده سهام خودکفایی در تاریخ ۱ اسفند به شرح ذیل است:
23399ریال

برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور

عزیزان که هراز گاهی به این وبلاگ سر می زنید چند وقتی بود فرصت نداشتم از موقع که فضای مجازی تلگام فعال شده و اکثریت در کانال های متشکله حضور دارن دیگه کمتر فرصت سر زدن به وبلاگ ها ندارن اکنون ب این شدم که خدمت برسم و مجدد اخبار و اطلاعات منصوب ازادگان درج کنم با تشکر

برچسب:
نویسنده: یوسف میرزاپور